تبليغاتX
...رهاااا
...رهاااا
رها از زمان....رها از مکان
سلام

آخر اين گروه ما آلبوم داد

           TinyPic image

 

سلام به کليه دوستان هنر دوست...
بالآخره پس از ماه ها تلاش و کوشش نفس گير شبانه روزی
تونستيم اين آلبوم رو به نتيجه برسونيم
قرار شده اول کنسرت بذاريم بعد آلبوم بديم

 

TinyPic image

 بسيار خوشحال و مسرور از انجام کار

پابليشر گروه

 

TinyPic image

ليدر گروه که نقش بسزايی داشت 

 

TinyPic image

در يکی از مهمانی ها به مناسبت پايان کار 

TinyPic image

و در پايان خواننده گروه

که برای ثبت کارش تا بندر !!!!هم رفت(هلدان)

و در پايان يه کم از ليريک کارمون؛ و عرض گلايه از کليه دوستان و هنر مندان
که در اين کار خطير ما را ياری نفرمودند

کنار همدِگه با هم می مونيم
حرف دل بچه ها رو ميييی خخخونيم
لا ...لا... لا... لالا
لا ...لا... لا... لالا
بچه های ايرونی همه با هم يه رنگن
ما می خوايم که شاد باشن با غصه ها بجنگن
حرف ما حرف همه بچه های اييييرونه
که می خوايم تا هميشه به يادشون بمونه


خوب ديگه بقيش باشه برای بعد
 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 30 فروردین1386 توسط ایمان
شيطان جنس كهنه مي فروشد
شيطان مي خواست كه خود را با عصر جديد تطبيق بدهد، تصميم گرفت وسوسه‌هاي قديمي و در انبار مانده‌اش را به حراج بگذارد. در روزنامه‌اي آگهي داد و تمام روز، مشتري ها را در دفتر كارش پذيرفت.
حراج جالبي بود: سنگ‌هايي براي لغزش در تقوا، آينه‌هايي كه آدم را مهم جلوه مي‌داد، عينك‌هايي كه ديگران را بي‌اهميت نشان مي‌داد. روي ديوار اشيايي آويخته بود كه توجه همه را جلب مي‌كرد: خنجرهايي با تيغه‌هاي خميده كه آدم مي‌توانست آن‌ها را در پشت ديگري فرو كند، و ضبط صوت‌هايي كه فقط غيبت و دروغ را ضبط مي كرد.
شيطان رو به خريدارها فرياد مي زد: "نگران قيمت نباشيد! الان برداريد و هر وقت داشتيد، پولش را بدهيد."
يكي از مشتري‌ها در گوشه‌اي دو شيء بسيار فرسوده ديد كه هيچكس به آن‌ها توجه نمي‌كرد. اما خيلي گران بودند. تعجب كرد و خواست دليل آن اختلاف فاحش را بفهمد.
شيطان خنديد و پاسخ داد: "فرسودگي‌شان به خاطر اين است كه خيلي از آن ها استفاده كرده‌ام. اگر زياد جلب توجه مي كردند، مردم مي‌فهميدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. با اين حال قيمت شان كاملاً مناسب است. يكي شان "شك" است و آن يكي "عقدة حقارت". تمام وسوسه‌هاي ديگر فقط حرف مي‌زنند، اين دو وسوسه عمل مي كنند.
ارسال در تاريخ پنجشنبه 23 فروردین1386 توسط ایمان
نرم كردن فولاد
لاينل واترمن داستان آهنگري را مي‌گويد كه پس از گذران جواني پر شر و شور تصميم گرفت روحش را وقف خدا كند. سال‌ها با علاقه كار كرد، به ديگران نيكي كرد، اما با تمام پرهيزگاري، در زندگي‌اش چيزي درست به نظر نمي‌آمد حتي مشكلاتش مدام بيشتر مي‌شد.
يك روز عصر، دوستي كه به ديدنش آمده بود و از وضعيت دشوارش مطلع شد، گفت : "واقعاً عجيب است. درست بعد از اين كه تصميم گرفته‌اي مرد خدا ترسي بشوي، زندگي‌ات بدتر شده. نمي‌خواهم ايمانت را ضعيف كنم اما با وجود تمام تلاش‌هايت در مسير روحاني، هيچ چيز بهتر نشده."
آهنگر بلا فاصله پاسخ نداد. او هم بارها همين فكر را كرده بود و نمي فهميد چه بر سر زندگي‌‌اش آمده است. اما نمي‌خواست دوستش را بي‌پاسخ بگذارد، شروع كرد به حرف زدن و سرانجام پاسخي را كه مي‌خواست يافت. اين پاسخ آهنگر بود:

-        "در اين كارگاه فولاد خام برايم مي‌آورند و بايد از آن شمشير بسازم. مي‌داني چطور اين كار را مي‌كنم؟ اول تكه‌ي فولاد را به اندازه‌ي جهنم حرارت مي دهم تا سرخ شود. بعد با بي رحمي، سنگين ترين پتك را بر مي‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه مي‌زنم تا اين كه فولاد شكلي را بگيرد كه مي‌خواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو مي‌كنم و تمام اين كارگاه را بخار آب مي‌گيرد. فولاد به خاطر اين تغيير ناگهاني دما، ناله مي‌كند و رنج مي برد. بايد اين كار را آن قدر تكرار كنم تا به شمشير مورد نظرم دست بيابم. يك بار كافي نيست."
آهنگر مدتي سكوت كرد، سيگاري آتش روشن كرد و ادامه داد:
-        "گاهي فولادي كه به دستم مي رسد نمي‌تواند تاب اين عمليات را بياورد. حرارت، ضربات پتك و آب سرد تمامش را ترك مي‌اندازد. مي‌دانم كه از اين فولاد هرگز تيغه‌ي شمشير مناسبي در نخواهد آمد."
باز مكث كرد و بعد ادامه داد:
-        "مي‌دانم كه خدا دارد مرا در آتش رنج فرو مي‌برد. ضربات پتكي را كه بر زندگي من وارد كرده، پذيرفته‌ام و گاهي به شدت احساس سرما مي‌كنم، انگار فولادي باشم كه از آبديده شدن رنج مي‌برد. اما تنها چيزي كه مي‌خواهم اين است: "خداي من، از كارت دست نكش، تا شكلي را كه تو مي‌خواهي، به خود بگيرم. با هر روشي كه مي‌پسندي، ادامه بده، هر مدت كه لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به كوه فولادهاي بي‌فايده پرتاب نكن."
ارسال در تاريخ چهارشنبه 22 فروردین1386 توسط ایمان

حوزه لس آنجلس

 

   من نمی دانم چه بلايی سرما انسانها آمده که از هر چيزی فقط ظاهر پر زرق و برقش را ميبينيم . غافل از آنکه بعضاً باطنی بسيار ارزشمند ، مستور و نهفته ، چشم   ِ انتظار ، به توجه ما دوخته است .... باور کنيد در ساده ترين وکوچکترين چيزها اسباب و نشانه هايی جهت هدايت ما انسانها نهفته است . مثلاً همين ترانه های لس آنجلسی که تنها حاصلش برای ما قر کمر و بزن و بکوبه باطنی بسيار گرانبها و مهم دارد و ما غافل از آنکه هدف اصلی اين ترانه ها هدايت ماست تنها با شنيدنشان به فکر جمع کردن شاواش (شادباش) و رقصيدن ميافتيم ....

 

باور نمیکنید ؟!!! خب من تنها قسمتی از این گنجینه معنوی و ارزشمندرا برایتان آشکار میسازم و کشف و توجه به مابقی را بعهده خودتان   میگذارم ....

 

((تا باشد که  مورد هدايت قرار بگيريد ))

قسمتی از ترانه

 

 

مبحث مورد اشاره

 

خوشگلا  بايد  برقصن ........

امربه معروف

ای قشنگتر از پريا — تنها تو کوچه ن ریا

نهی از منکر

مثل يک نورکوچولو اومدی و ستاره شدی …

اعجاز

دلم فقط تو رو میخواد …..

تارک الدنيا

برخيز شتربانا بربند کجاوه …..

جهاد

ای  خانوم کجا  کجا ؟

صیغه فضولی

برای روز ميلاد تن خود – من آشفته رو تنها نذاری .....

رستاخيز - شفاعت

دارو ندارمو بگیر مال خودت مال چشات ....

صدقه - انفاق

تو محشری از همه سری ......

ذکر

هر کی يارش خوشگله جاش تو بهشته .....

وعدة الجنت

دلم هوس رطب کرده ......

روزه

يا منو ببر به خونتون يا بيا به خونه ی ما ...

جبر و اختیار

تو عزيزدلمی ، تو عزيزدلمی ، تو عزيزدلمی

حمد القلوب

پری   پری   الهی    وربپری .....

نفرین

يه يار خوشگلی دارم .....

شکر زبانی

اگر اون مهندسه ، منم  phd  میگیرم ......

علم اکتسابی

ديگه دوستم نداری ، ديگه دوستم نداری .....

سعه صدر

ما ميرم به بندر  سی  هوای ياران ...... 

صله ارحام 

افسوس که اين مزرعه را آب گرفته .......

عذاب الهی

دهقان مصيبت زده را خواب گرفته ......

الضا لين

من وضو با  نفس خيال تو ميگيرم و تو را ميخوانم ........

وضو                طهارت –   نماز

ميرم از شهر تو و يه کوله بار خاطره ......

هجرت

بابا تو ديگه کی هستی ... دسته شيطونو بستی

ذنوب الشياطين

يه حلقه طلايی اسمتو روش نوشتم .... ميخوام بيام دستت کنم بيای تو سرنوشتم

نکاح – حق الزوجين

با هم پشت ما کوهه ، نمي ترسيم ، نمی افتيم .....

وحدت

خداخدای مستون . خدای می پرستون . به حقه هر چی عشقه ما رو بهم برسون ....

دعا

بزن باران که دين را دام کردند ......

تحريف – بدعت

منو با خودت ببر ......

اهدنا صراط المستقيم

من به رفتن قانعم .....

قناعت در طلب

شب تولد عشق دلم رو هدیه دادم ....

زکات

ديوونه – ديوونه – ديوونه شو ديوونه

استهزاء

نمره ی بيست کلاسو نمی خوام ......

ايثار

منو تهديد می کنی ، که يه روز از پيشم ميری ..

کظم غیض - مباهله

بگو منو کم داری بگو ........

ادعونی استجب لکم

 

(( التماس دعا ))

 

ولی جدی جدی اين چه بساطی هست که راه انداختن؟؟

اين از شعراشون

اون هم از آهنگاشون ؛ همه dj

که با گوشی موبایل هم ميشه اونا رو ساخت!!...

 

ارسال در تاريخ جمعه 17 فروردین1386 توسط ایمان

از جشن های متعددی که در ايران باستان مرسوم بوده، يا از جشن های اندکی که از آن عهد به يادگار مانده، هيچ يک به طول و تفصيل نوروز نيست.
نوروز تنها جشنی است که يک جشن کوچک تر ( چهارشنبه سوری ) به پيشواز آن می آيد و جشنی ديگر ( سيزده به در ) به بدرقه آن. در واقع نوروز مقدمه و موخره ای دارد که خود آنها به تنهايی از جشنهای ديگری چون شب يلدا مفصل ترند.
اما به غير از چهار شنبه سوری و سيزده بدر که هر يک آداب خود را دارند، نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز فقط برخی از آنها برجای مانده و پاره ای در دگر گشت های زمانه از بين رفته اند.
از رسم های بجا مانده يکی راه افتادن حاجی فيروز است.
حاجی فيروزها با چهره سياه کرده، دايره و دنبکی به دست می گيرند، به خيابان می آيند و به رقص و شيرينکاری و خواندن اشعاری با ريتم و آهنگ رقص می پردازند:
حاجی فيروزه، سالی يه روزه، همه می دونن، منم می دونم، عيد نوروزه.
ارباب خودم سلام عليکم، ارباب خودم سر تو بالا کن، ارباب خودم منو نيگا کن، ارباب خودم لطفی به ما کن.
ارباب خودم بزبز قندی، ارباب خودم چرا نمی خندی؟
بشکن بشکنه بشکن، من نمی شکنم بشکن، اينجا بشکنم يار گله داره، اونجا بشکنم يار گله داره! اين سياه بيچاره چقد حوصله داره.

خانه تکانی از ديگر آئين های نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز خانه تکانی شروع می شود. در اين آئين، همه وسايل خانه گردگيری و شستشو می شود و پاک و پاکيزه می گردد.

چنان زوايای خانه را می روبند که اگر تا يک سال ديگر هم آن زوايا از چشم خانم خانه پنهان بماند يا فرصت پاکيزه سازی آنها به دست نيايد، قابل تحمل باشد.
وسواس برای اين پاکيزه سازی تا به حدی است که در و ديوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال يکبار نقاشی می شود.
پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن می شود. مادران حدود يک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرف هائی زيبا می ريزند و خيس می دهند تا آهسته آهسته برويد و برای سفره نوروزی آماده گردد.
داستان مير نوروزی اين است که در پنج روز آخر سال فرمانروايی شهر را به فردی از پائين ترين قشرهای اجتماعی می سپردند و او نيز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب می کرد و فرمان های شداد و غلاظ عليه ثروتمندان و قدرتمندان می داد
يک هفته پيش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارت تبريک ها فرا می رسد. فرستادن کارت تبريک برای همه دوستان و آشنايان يک کار مرسوم است. اقوام و دوستانی که در ديگر کشورها يا شهرها زندگی می کنند، جای خود دارند.
در اين زمان ديگرچهارشنبه سوری فرا رسيده و بايد از روی آتش پريد. چهار شنبه سوری خود به مثابه يک جشن مستقل، آداب خود را دارد. آتش افروختن و پريدن از روی آتش، خوردن آجيل چهارشنبه سوری و...
اما در روزگار ما اين جشن دگرگونی های زيادی به خود پذيرفته است. از جمله آنکه به علت جلوگيری نيروهای انتظامی از آتش بازی و بوته افروزی، ترقه بازی در بين جوانان باب شده که بيشتر موجب اذيت و آزار مردم و ايجاد صوت های ناهنجار می شود.
در حالی که پيش از اينها که حکومت ها با آتش بازی و بوته افروزی مخالفتی نمی ورزيدند، اين جشن آرام تر و دلپذيرتر و حتی زيباتر برگزار می شد.
پس از چهار شنبه سوری، نوروز فرامی رسد. آماده کردن سفره نوروزی، خريد ميوه و شيرينی و آجيل ، آماده شدن برای تحويل سال، دعای تحويل سال، ديد و بازديد عيد، عيدی دادن و عيدی گرفتن همه در طول روزهای عيد انجام می شود.
دعای سال تحويل

ديد و بازديد رفتن تا پايان روز 12 فروردين ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به ديدن اقوام نزديک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن يا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... می روند.
روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا می رسد و سر فرصت به ديگر اقوام و دوستان سر می زنند و ديدارها تازه می کنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورت هايی که پيش آمده از احوال پرسی يکديگر سر باز زده باشند، اين روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت می شمارند و راه آشتی و دوستی در پيش می گيرند.
البته ديد و بازديد هم در اين سال ها تغييرات قابل توجهی به خود پذيرفته و نزد کسانی که از تمکن مالی برخوردارند، شکل سفر گرفته است. از آنجا که مدارس در ايام نوروز تا 14 فروردين تعطيل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست می آيد.
پس گروه کثيری از مردم به شهرهای حاشيه دريای خزر می روند و در ويلای خود ساکن می شوند و يا آنکه در ديگر نقاط خوش آب و هوا مخصوصاً جزاير کيش و قشم و صفحات جنوبی کشور که در ايام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر می کنند.
اما اين سفرها نيز خالی از ديد و بازديد نيست. در ويلاها به ديدار يکديگر می روند و ديگران را به شام و ناهار دعوت می کنند.
سفرهای زيارتی نيز که از قديم الايام مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به اين معنی که عده زيادی شب عيد به قم يا مشهد می روند و پس از يکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز می گردند.
اما آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بيش از امروز بوده است.
تا همين سی چهل سال پيش در برخی نواحی ايران، نوروزی خوانی مرسوم بوده است. در گيلان و مازندران و آذربايجان، از حدود يک ماه پيش از فرارسيدن نوروز، کسانی در روستاها راه می افتادند و اشعاری در باره نوروز می خواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شيعيان با مضامين مذهبی آميخته بود و ترجيع بند آن چنين بود:
باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهيد بر دوستان، ...
اين پيک های نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول يا کالا می گرفتند و سورسات نوروزی خود را جور می کردند.
تا همين چند دهه پيش در برخی نواحی ايران نوروزی خوانی مرسوم بوده است. افرادی در روستاها به راه می افتادند و اشعاری در باره نوروز می خواندند: باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده، مژده دهيد بر دوستان...
در چهارشنبه سوری نيز آئين هائی چون فالگوش نشينی، قاشق زنی، بخت گشائی، کوزه شکنی، رفع نحسی و مانند آنها رسم بوده است که امروز ديگر چندان باب نيست و اگر باشد در برخی روستاهاست.
تا چهل پنجاه سال پيش به راه انداختن « مير نوروزی » نيز يکی از آئين های رايج بوده است. داستان مير نوروزی اين است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروايی شهر را که به طور معمول در دست حکام است، خلاف آمد عادت به فردی از پائين ترين قشرهای اجتماعی می سپردند و او نيز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب می کرد و فرمان های شداد و غلاظ عليه ثروتمندان و قدرتمندان می داد.
آنها نيز در اين پنج روز حکم او را کم و بيش مطاع می دانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن می پرداختند. پس از آن پنج روز نيز مير نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هيچ کس از او بازخواست نمی کرد که چرا در آن مدت پنج روز چنين و چنان کرده است. حافظ در اين بيت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت مير نوروزی اشاره دارد:
سخن در پرده می گويم چو گل از غنچه بيرون آی
که بيش از پنج روزی نيست حکم مير نوروزی

ارسال در تاريخ پنجشنبه 9 فروردین1386 توسط ایمان
بالآخره سال نو هم از راه رسید

یا شاید بهتر این باشه که بگم بهار سال جدید از راه رسید

دوباره دید و بازدید ؛تبریک سال نو و خیلی چیزهای دیگه که خودتون بهتر از من می دونید

ولی امسال یه فرقی با سال های گذشته داره

و اون این بود که تحویل سال نو نصف شب بود

برخی از دوستان هم که لطف داشتن و می خواستن سال جدید رو تبریک بگن

همون نصف شب تماس گرفتن و یا هوس اومدن به خونه رو داشتن!!!!....

به هر حال سال ۸۵ سال خوبی برای من بود؛ امیدوارم که سال ۸۶ هم سالی پر از

 شادی؛ شرینی ؛ کامیابی ؛ سلامتی و سعادت

برامون باشه.

نوروز

ارسال در تاريخ پنجشنبه 2 فروردین1386 توسط ایمان
30nema31