تبليغاتX
...رهاااا
...رهاااا
رها از زمان....رها از مکان

با سلام خدمت همه . امروز يه جا اين مطلب قشنگ رو ديدم ، حيفم اومد براي شماها نفرستم . اميدوارم از اين مطلب خوشتون بياد ، من كه خيلي خوشم اومد

به نام نامی عشق

خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل

قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه

خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده

خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده

خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی

خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده

قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن

رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن

قول داده ؟


ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده

خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز

پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که اوجاودانه است و بس

نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه

اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده

زياد تو دست انداز نمون

وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده

يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی

پس تنها كاری که می تونی بكنی اينه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شريف جلوه کنی

بهتر اينه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت

هيچ وقت يه دوست قديمی رو ترک نكن چرا که عمرا بتونی کسی رو پيدا کنی كه بتونه جای اونو بگيره

ارسال در تاريخ دوشنبه 14 خرداد1386 توسط ایمان
 

 

به خورشید سلامی دوباره خواهم داد....

ارسال در تاريخ پنجشنبه 10 خرداد1386 توسط ایمان
شهرداری تهران هم کار خوبی کرده

تو اتوبوس ها جا برای کتاب گذاشته (البته فقط جا!!!!)

که گاهی اوقات هم کتاب داره...

این نوشته رو هم از توی کتابی که توی اتوبوس بود کپ زدم

 

آراستگی اولیای من برای دیدارم خشوع

  و خاکساری دلهای آنهاست.

زینت دوستانم برای ملاقات من فروتنی

بدنهایشان و خضوع اندام و اجسام

 ایشان است.

هیه ایشان قطره های اشکی است که از دیدگان

خود فرو می ریزند،

و آرایش ابشان سرمه حزن و اندوهی

 است که در میان خنده های بی خبران بر

دیده خود کشیده اند. 

گشتم دنبال کتاب نبود... فقط یادم هست که مال انتشارات سروش بود...

ارسال در تاريخ سه شنبه 8 خرداد1386 توسط ایمان
30nema31