تبليغاتX
...رهاااا
...رهاااا
رها از زمان....رها از مکان
سلام
امروز سالگرد وبلاگمه
و این متقارن شد با یه تجربه در دوستی
که فکر کنم خاطره به یاد موندنی بشه
زیاد سرتونو درد نیارم
یکی از استادامون تو دانشگاه نمره پرژه رو کم به من داده بود
نه فقط به من
بلکه تقریبا به تمام بچه ها
خیلی ناراحت بودم
نمی دونستم چکار کنم
تا یه فکری به ذهنم خورد
که از استادمون به واحد آموزش شکایت کنم
چون دیگه با اون استاد کاری نداشتم و واحد زیادیمم نمونده بود
با چند نفر از دوستام تماس گرفتم
که هم مشورت بگیرم و هم یه سری مدارک جمع کنم
تقریبا نصف شب شده بود
و من هم کلافه
سرم درد می کرد ولی خوابمم نمی برد
گفتم بیام میلمو چک کنم و بچتم تا شاید یه خورده آروم بشم
که یکی از دوستای گل گلاب قدیمی آن شد
خیلی خوشحال شدم
ماجرا رو چتیدم
و بهش گفتم
یه سوال ازم پرسید که توش موندم
ازم پرسید :چند نفرید که می خواید این کار رو بکند؟
دیدم غیر از خودم و خدا هیچ کی
بهم گفت دوستی رفیقی ، استادی؟؟
یه جمله نوشت که همین طور تو سرم داره روشن خاموش میشه:
نوشت:
دوست واقعی کسیه که تو این شرایط یا تو رو
 
منصرف کنه
 
یا پات وایسه
 

TinyPic image

تازه اون وقت بود که فهمیدم
چقدر تنهام!!!
ارسال در تاريخ دوشنبه 2 مهر1386 توسط ایمان
30nema31