تبليغاتX
...رهاااا
...رهاااا
رها از زمان....رها از مکان

من دلم می خواهد...

من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
يک سبد بوی گل سرخ
به من هديه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن
يک دل بی رنگ و رياست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نويسم ای يار
خانهء ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟

_فرِيدون مشيری_

با تشکر از Soniya

ارسال در تاريخ شنبه 23 آذر1387 توسط ایمان
نه تو می مانی
نه تو اندوه و نه
مردم این آبادی
به حباب لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن
لحظه شادی که گذشت
غم هم خواهد رفت


http://i23.tinypic.com/xm5nit.jpg
ارسال در تاريخ دوشنبه 11 آذر1387 توسط ایمان
30nema31