من دلم می خواهد...
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
يک سبد بوی گل سرخ
به من هديه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
يک دل بی رنگ و رياست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نويسم ای يار
خانهء ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟
_فرِيدون مشيری_
با تشکر از Soniya
ارسال در تاريخ شنبه 23 آذر1387 توسط ایمان
نه تو می مانی
نه تو اندوه و نه
مردم این آبادی
به حباب لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن
لحظه شادی که گذشت
غم هم خواهد رفت

نه تو اندوه و نه
مردم این آبادی
به حباب لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن
لحظه شادی که گذشت
غم هم خواهد رفت

ارسال در تاريخ دوشنبه 11 آذر1387 توسط ایمان


