بلآخره پای رشته خودم هم به این وبلاگ باز شد.
یه کتاب الکترونیکی از نرم افزار PDMS
این نرم افزار نیاز به توضیح نداره.
طالب می خاد
اینم لینک ebook
نگاهش می کنم شاید بخواند راز پنهانم
که او را دوست می دارم
ولی افسوس و صد افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند
به برگ گل نوشتم تو را من دوست می دارم
ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
شبانگه گفتم ای مهتاب
سر راهت به گوش او سلام من رسان بگو:
ترا من دوست دارم.
ولی افسوس چو مهتاب روی بسترش لغزید
یکی ابر سیاه آمد که روی ماه پوشانید
صبا را دیدم و گفتم:
صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم
ترا من دوست دارم
ولی افسوس و صد افسوس
ز ابر تیره برقی جست که قاصد را میان راه سوزانید
کنون وامانده از هرجا
دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست می دارم ولی افسوس او نمی داند
یکی را دوست می دارم ولی افسوس او نمی داند
چرا بچه های بزرگ خونه با وجودی که دست به آب سیاه و سفید نی زنن، آخر کار بهتر از ما بچه کوچیکترا در می آن؟
چرا مایی که تمام تلاشمونو داریم برای راحتیشون می کنیم، آخر سر ما می شیم بده، اونا خوبه؟
یا اگه بده نشیم تازه می شیم قابل تحمل، ولی بازم اونا خوبن؟
چرا اونا تا آخر عمر عقل کل هستن ولی ما تا آخرش بچه ایم؟




