تبليغاتX
...رهاااا
...رهاااا
رها از زمان....رها از مکان
همیشه برام سوال بود که اگر بخوام عشق رو برای بچه ام توضیح بدم چی باید بگم!

"دوست داشتن بیش از اندازه چیزی یا کسی"

این شبه جمله حتی برای منم قابل فهم نیست تا چه برسه به .... بگذریم

http://2.bp.blogspot.com/_OtmgVAQ2oo4/Sp5n8lCr42I/AAAAAAAAJOU/5ovbMyU0xwc/s400/SSDS-Fall+in+love_01_Nina_2009sept1.JPG

خودم برای عشق یه تعریف پیدا کردم، البته تعریف که نه، بیشتر مقایسست:

وقتی آدم یه چیزی رو دوست داره، مثلا یه ماشین اسباب بازی یا عروسک، تا یه مدتی براش دوست داشتنیه و به فکرش هست، یعد از یه مدت دیگه حتی از خاطرش هم میره

ولی عشق اینطور نیست! همیشه آدم به فکرشه، فرقی نداره خوشی یا ناراحتی! مثل مادر و پدر. همیشه آدم به یادشونه.

ارسال در تاريخ جمعه 8 آبان1388 توسط ایمان
سلام

من که تصمیمی خودمو گرفته بودم که این وبلاگ رو خوه تکونی بکنم

یکی از اون خونه تکونیا....

مطلب ایده آل آینده من هست

تا امروز هرچی پست داشتم برای این مطلب، ثبت موقت بود!

ولی امروز می خوام بنویسم برای ثبت دائم در وبلاگ!!!

خب خوبه دیگه، زیاد حاشیه نرم!!!

الان که دارم می نویسم موزیک وبلاگ نویسنده کوچولو رو گذاشتم و دارم می نویسم!!

حقیقتش همیشه فکر می کردم بحث ازدواج، یه بحثیه که حالا حالاها زوده، اصلا به من ربطی نداره که، مامانم میاد و من هم پارامترایی که تو ذهنم بود رو بهش می گم و اونم اجی مجی لاترجی می کنه و یه خانم خوب برام پیدا می کنه!!!

تاامروز تو کلاس زبان پاهام سرید، به قول فیلم چتری برای باران!!!!

خواهرم می گفت: ایمان اگر یکی رو دیدی که برات هست تو هم تا آخر براش کم نذار!

نمی دونم، خدای من چرا من امشب اینطور شدم

حال من دست خودم نیست...

گاهی اوقات زندگی ما میشه یه معامله

گاهی اوقات هم کل زندگی به یه همون معامله می ارزه!!!

نمی دونم چیکار باید بکنم!!!! واقعا سخته!!

این سری هم می ترکونم کلاس زبانو، این سری می خواد امتحان پا تخته ایی بگیره!!!

ببینم چی کار می کنماااا...

و از این به بعد برای تو می نویسم....

http://i.ehow.com/images/GlobalPhoto/Articles/4565264/47472-main_Full.jpg

ارسال در تاريخ جمعه 8 آبان1388 توسط ایمان
سلام

امشب که رفته بودم کلاس زبان، خیلی ضایع بودم.

اون از جلسه اول که زبونم قفل شده بود، اینم از ین جلسه!
خوب بگو بچه مگه چت می شد راستشو می گفتی؟؟

استاد بیچاره، اول کلاس ازم پرسید: خسته ایی؟ تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

منم مثل احمقا گفتم: نه، نه..

کلاس که جلو رفت دیدم موقع سوال پرسیدن که میشه، تا سر من میاد ، دیگه سوال نمی پرسه،

یا از بقلی من شروع می کنه با سوال پرسیدن.

خیلی ضایع بود، اصلا حال و حوصله کلاس رو نداشتم، خسته و کوفته.

یاد اون پیر مردایی افتاده بودم، که برا اینکه سر کلاس ضایع نشن قبلش به استاده می گن ازشون درس نپرسن!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خدا رو شکر که این جلسه هم تموم شد، 

تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

ان شاالله این هفته دیگه می ترکونم!!!

ارسال در تاريخ جمعه 1 آبان1388 توسط ایمان
نمی دونم چی شده، ولی منتظر یه اتفاقم

خیلی بده اینطوری

ولی نمی دونم، چرا منتظرم

باید پاشم یه کاری کنم

ارسال در تاريخ جمعه 3 مهر1388 توسط ایمان
تا دیروز اتفاقی میوفتاد به مامانم می گفتم

تا شاید یه کم سبک شم

ولی دیدم که نخیر

تمامی چیزایی که بهش گفته بودم به سان چماق بر سرم فرود آمد

"ایمان جان برای هر کاری صبر باید داشته باشی ..."

دیگه حالم از این جمله داره به هم میخوره

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 7 خرداد1388 توسط ایمان
شده تا حالا وقتی تخت گاز داری یه مسیری رو می ری

یه هو ته دلت بلرزه

یه حس قریبی بیاد

تمام کارایی که کردی رو یه نگاه کنه

انگار میشناسیش در عین نا باوری که تا حالا ندیدیش

درس مثل دیشب که اینقدر آشنا و ملموس بود

و اینقدر ته دلم می لرزید که دستم، لرزون لرزون می یومد تا اشکامو

پاک کنه

نمی دونم چی بود

ولی امروز دباره همون حس رو فیلم کنعان برام ساخت

عالی بود

ارسال در تاريخ جمعه 18 اردیبهشت1388 توسط ایمان

چرا بچه های بزرگ خونه با وجودی که دست به آب سیاه و سفید نی زنن، آخر کار بهتر از ما بچه کوچیکترا در می آن؟

چرا مایی که تمام تلاشمونو داریم برای راحتیشون می کنیم، آخر سر ما می شیم بده، اونا خوبه؟

یا اگه بده نشیم تازه می شیم قابل تحمل، ولی بازم اونا خوبن؟

چرا اونا تا آخر عمر عقل کل هستن ولی ما تا آخرش بچه ایم؟


ارسال در تاريخ چهارشنبه 5 فروردین1388 توسط ایمان

نقش گروه خوني در شخصيت انسانها


بسياري از دانشمندان زيست شناسي معتقدند خصلت ، منش ، رفتار، توان و كارايي، خلاقيت و خلق و خوي هر فرد بستگي به نوع گروه خوني وي دارد . در بسياري از كشورهاي صنعتي بخصوص ژاپن ، براي پست هاي مديريتي و اجرائي ، هنگام استخدام افراد ، به نقش گروههاي خوني آنها توجه ويژه اي مي شود. مي خواهيد بدانيد شما داراي چه شخصيتي هستيد!!!؟

http://www.health.gov.mt/nbts/images/bldgroups.jpg

گروه خوني O :
افرادي سالم تر ، داراي هدفي مشخص و انديشمندتر هستند
بيش از ديگران حسود و مقام طلبند .
پر حرف اند
ولي سياستمداران ، وزيران و ورزشكاران خوبي هستند.


گروه خوني
A :
افراد آرام ، منظم ، مطيع قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت هستند
انعطاف ناپذير ، تودار ، خودخواه و مشكل پسندند.
اين افراد براي كارهاي حسابداري ، هرگونه امور اقتصادي ، مالي ، كامپيوتري و مهندسي شايستگي
دارند.

گروه خوني
B :
مردماني رك و سريع الهجه ، حساس و در عين حال داراي پشتكار هستند.
ناشكيبا ، غيرقابل پيش بيني و در كارهايي كه مورد علاقه آنهاست تنبل اند
اين افراد دهانشان چفت و بست نخواهد داشت و نمي شود اسرار و كارهاي محرمانه را با آنها در ميان
گذاشت.
اين افراد شايسته روزنامه نگاري و نويسندگي ، هنر و كارهاي فكري هستند




گروه خوني
AB :
افرادي منطقي ، حسابگر ، امين و رو راستند
سازمانده ، مطيع و در عين حال نيرومند هستند
اين افراد به آساني كسي را نمي بخشند، گاهي خشمگين مي شوند و اغماض را دوست ندارند
محافظه كارند و نمي شود آنها را به راحتي شناخت
اين افراد براي مديريت ، قضاوت ، نمايندگي ، كارگري و كارفرمايي هردو مناسبند.

ارسال در تاريخ سه شنبه 9 مهر1387 توسط ایمان

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

وقتی یه کسی بهتون میگه:

 " قبول باشه"

در واقع یه دعایی داره در حقتون میکنه که مثلا

"طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق تعالی باشد انشاءالله"

شما هم باید در جوابش یه دعای خیر در حقش بکنید

مثلا بگید :

 "سلامت باشید"

نه اینکه بگید بله

قبول حق باشه! – همین طوره! – قبول باشه!- مطلوب است!

 

التماس دعا از همتون

وسلام علیکم و رحمه الله


ارسال در تاريخ جمعه 15 شهریور1387 توسط ایمان
سلام
امروز سالگرد وبلاگمه
و این متقارن شد با یه تجربه در دوستی
که فکر کنم خاطره به یاد موندنی بشه
زیاد سرتونو درد نیارم
یکی از استادامون تو دانشگاه نمره پرژه رو کم به من داده بود
نه فقط به من
بلکه تقریبا به تمام بچه ها
خیلی ناراحت بودم
نمی دونستم چکار کنم
تا یه فکری به ذهنم خورد
که از استادمون به واحد آموزش شکایت کنم
چون دیگه با اون استاد کاری نداشتم و واحد زیادیمم نمونده بود
با چند نفر از دوستام تماس گرفتم
که هم مشورت بگیرم و هم یه سری مدارک جمع کنم
تقریبا نصف شب شده بود
و من هم کلافه
سرم درد می کرد ولی خوابمم نمی برد
گفتم بیام میلمو چک کنم و بچتم تا شاید یه خورده آروم بشم
که یکی از دوستای گل گلاب قدیمی آن شد
خیلی خوشحال شدم
ماجرا رو چتیدم
و بهش گفتم
یه سوال ازم پرسید که توش موندم
ازم پرسید :چند نفرید که می خواید این کار رو بکند؟
دیدم غیر از خودم و خدا هیچ کی
بهم گفت دوستی رفیقی ، استادی؟؟
یه جمله نوشت که همین طور تو سرم داره روشن خاموش میشه:
نوشت:
دوست واقعی کسیه که تو این شرایط یا تو رو
 
منصرف کنه
 
یا پات وایسه
 

TinyPic image

تازه اون وقت بود که فهمیدم
چقدر تنهام!!!
ارسال در تاريخ دوشنبه 2 مهر1386 توسط ایمان

اي سرا پا همه خوبي

تک و تنها به تو مي انديشم

به تو مي انديشم

جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب

من فداي تو .به جاي همه گلها تو بخند

من همين يک نفس از جرعه ي جانم باقي ست

آخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ي ابر و هوا را تو بخوان

تو بمان با من . تنها تو بمان

به تو مي انديشم

به تو مي انديشم

اي سرا پا همه خوبي

تک و تنها به تو مي انديشم

TinyPic image

به تو مي انديشم

به تو مي انديشم

به تو مي انديشم

ارسال در تاريخ یکشنبه 3 تیر1386 توسط ایمان
 

 

به خورشید سلامی دوباره خواهم داد....

ارسال در تاريخ پنجشنبه 10 خرداد1386 توسط ایمان
هر یک از ما با یک قوطی کبریت در وجودمان متولد می شویم, اما خودمان قادر
نیستیم کبریت ها را روشن کنیم؛ برای این کار محتاج اکسیژن و شمع هستیم,
اکسیژن از نفس کسی می آید که دوستش داریم؛ شمع می تواند هر نوع موسیقی,
نوازش کلام یا صدایی باشد که یکی از چوب کبریت ها را مشتعل کند. برای لحظه
ای از فشار احساسات گیج می شویم و گرمای مطبوعی وجودمان را در بر می گیرد
که بمرور زمان گرم تر می شود تا انفجاری صورت گیرد. هر انسانی باید به این
کشف و شهود برسد که چه عواملی آتش درونش را پیوسته شعله ور نگه می داردو
از از آنجا که یکی از عوامل آتش زا همان سوختی است که به وجودمان می رسد,
انفجار تنها هنگامی ایجاد می شود که سوخت موجود باشد. آن آتش غذای روح
است. اگر کسی بموقع در نیابد که چه چیزی آتش درونش را شعله ور می کند ,
قوطی کبریت وجودش نم می کشد و هیچ یک از کبریت هایش هیچ وقت روشن نمی شود
ارسال در تاريخ چهارشنبه 26 اردیبهشت1386 توسط ایمان

 

تا ظهر تقريبا اتفاق خاصي نيافتاد ( با وجودي که بيرون رفتم)

ولي چشمتون روز بد نبينه

براي تعيين سطح کلاس زبان رفتم

چيزي طول نکشيد

بدون درد و خون ريزي

ابتدا يه آزمون کتبي ( بدک نبود) و وقتي به قسمت مصاحبه رسيد

همه چيز تابلو شد

چند کلمه بعد از Hi نگذشته بود که

Pardon

Please , a little slow …

What…

 ولي نه،،، جاي اميواري بود

کارم به a, b, c, d, …نکشيد

ولي تا ماه هاي سال پيش رفتيم

البته نا گفته هم نماند

قبل از رفتن

در پي تعويض سيم کارت

در سيم کارت اين گوشي توسط دستان من

شکسته شد( گوشي هم مال خودم نبود)...

 

حالا شما باشيد بيشتر از basic 3 قبول ميشيد!!!!!

ارسال در تاريخ شنبه 19 اسفند1385 توسط ایمان
    گل رز
 
* رز سرخ: عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت-احترام-تبريك- "دوستت دارم"
* رز سفيد: پاكي-معصوميت-راز-سكوت-فروتني-احترام- "عشق من به تو عميق و خالصانه است"
* رز صورتي: قدرداني- "متشكرم" وقار-ستايش-همدلي-لطافت-شادكامي- "باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي"
* رز زرد: شادماني-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"
* رز بنفش: عشق در نگاه اول.
* رز نارنجي: اشتياق-شيفتگي-آرزو.
* غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي-جواني-عشق نوپا.
* يك شاخه گل رز: سادگي-سپاسگزاري-عشق تازه.
* يك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".
*  رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.
* رز قرمز سير: سوگواري.
* تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد-سازش داوودي: حقيقت - "تو دوست فوق العاده اي هستي"
 


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه 10 اسفند1385 توسط ایمان
قدرت

هر وقت احساس كردي در اوج قدرتي به حباب فكر كن
 
 
برگشت پيش خدا

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
 
پاوشو

زندگي فقط فرصتي است براي تعالي، براي بودن، براي شكوفا شدن.
 
 
چشم

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
ارسال در تاريخ چهارشنبه 9 اسفند1385 توسط ایمان
تا حالا به این نکته دقت کردی که ...

وقتی عجله داری اتوبوس دیر میاد

وقتی خوابت میاد استاد نکته مهم میگه

وقتی دیر سر کلاس میرسی استاد اول کلاس حضور غیاب میکنه

ومقتی یه کسی که باهاش رودر وایسی داری سوار ماشینت میشه ماشینت خرای میشه

و خیلی چیزهای دیگه که به تجربه بر میگرده

ولی به نظر من؛ طبیعت می خواد بعضی مواقع یه چیزی رو بگه

 

تفکر

هنگام جنگ نمیشه زره پوشید

ولی بیشتر مواقع هم اون انرژی هست که آدم از خودش ساتع میکنه ...

مثلا وقتی درس نخوندی استاد تو رو برای سوال جواب دادن صدا میکنه

و...

ارسال در تاريخ چهارشنبه 2 اسفند1385 توسط ایمان

سلام

یه موضوع جالب پیش اومده، اونم کابل برگردونه

به ما که نگفتن ( خودمون رفتیم پرسیدیم) به مدت ۷۲ ساعت کاری

تلفن قطع می باشد

به علت رفاه حال شهروندان از چهارشنبه تلفن رو قطع می کنن که تا یکشنبه وصل شه

بالاخره رفاه هم معنی شد

کابل

ارسال در تاريخ شنبه 28 بهمن1385 توسط ایمان
سلام سلام

می خوام این وبلاگ رو قبل از اینکه دوباره حالم بریزه به هم بنویسم

(حتی زیر تیغ رو هم ندیدم)

شازده کوچولوی من رفته بود به سیارش ولی دعا رو از تو ستاره خودش انجام داده بود

MD

حالا مونده اون بالایی ، که به قول یکی از بچه ها این جور موقع ها منتظر چشمک زدن خدا باش

راستی تا یادم نرفته یه جاها و یه سری عکس هم دارم که سر فرصت تو بلگم می ذارمشون

من عشق اینجام

من تا اینجا هم رفتم

من عاشق اینجام

جای قشنگی بود... جای شما خالی

راست میگفتید باید می زدم بیرون تا ببینم...

ارسال در تاريخ دوشنبه 23 بهمن1385 توسط ایمان

تنها

نمی دونم که چی شده ، راستش نه اینکه ندونم

ولی چیزی رو که دارم حس می کنم اینکه تنهای تنها شدم

نمی دونم اون بالایی هم اینو می دنه یا نه

(مگه نگفتی که تنهایی رو فقط برای خودم می خوام، پس چرا؟؟...)

 ولی این اولین باریه که اینقدر فشار رو شونه هام حس میکنم

 هیچکس رو برام نذاشته که بتونم یه خورده اشکام رو...

هر کی رو به یه جایی فرستاده کهمن رو تنها کنه

حالا من تنهای تنهایم حتی کی رو ندارم که برام دعا کنه

(حتی شازده کوچولوم رو هم...)

 می دونم تقصیر از من بوده..

 ولی آخه ...

 ولی من باز هم هستم...

 

به عالمی نفروشم غم محبت جانان

                                که این مطاع گرانی به نقد عمر خریدم

ارسال در تاريخ یکشنبه 22 بهمن1385 توسط ایمان
یکی از بچه ها PM قشنگی گذاشته بود:

ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند

ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند
time
ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند

ارزش يک ساعت را عاشقي که انتظار معشوق را مي کشد

ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده

و ارزش يک ثانيه را آنگه از تصادفي مرگبار جان به در برده مي داند

هر لحظه گنج بزرگي است گنجتان را مفت از دست ندهيد باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند

ارسال در تاريخ چهارشنبه 6 دی1385 توسط ایمان
بعضی ها رو دیدی که می خان تمام کارهاشونو با یک دست انجام بدن.

چند روز پیش رفته بودم نون وایی ... که یه آقایی فقط بخاطر اینکه تمام کارهاشو با یک دست انجام بده کلی من و بقیه رو معطل کرد .

یا وقتی که سوار سوار تاکسی بودم ، راننده تاکسی سر دور برگردون ، نزدیک بود ما رو کنار باقالیا بفرسته

آقا نکنید همچین کاریو ...

ارسال در تاريخ سه شنبه 14 آذر1385 توسط ایمان
این اولین مطلبیه که دارم می نویسم                                         

این وبلاگ رو برای این خاطر زدم که آدم گاهی وقت ها دوست داره که یک سری حرف ها رو برای کسی نگه. فقط روی کاغذ بنویسه و بفرستتشون دست باد که اونا رو هر جایی که خواست بفرسته

به خودم گفتم از این به بعد به جای کاغذ تو وبلاگ و به جای باد تو اینترنت بفرستمشون

ارسال در تاريخ یکشنبه 30 مهر1385 توسط ایمان
30nema31