"دوست داشتن بیش از اندازه چیزی یا کسی"
این شبه جمله حتی برای منم قابل فهم نیست تا چه برسه به .... بگذریم
خودم برای عشق یه تعریف پیدا کردم، البته تعریف که نه، بیشتر مقایسست:
وقتی آدم یه چیزی رو دوست داره، مثلا یه ماشین اسباب بازی یا عروسک، تا یه مدتی براش دوست داشتنیه و به فکرش هست، یعد از یه مدت دیگه حتی از خاطرش هم میره
ولی عشق اینطور نیست! همیشه آدم به فکرشه، فرقی نداره خوشی یا ناراحتی! مثل مادر و پدر. همیشه آدم به یادشونه.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است.
ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.
|
|
|
|
|
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.....
.
.
عرفان نظرآهاری
زندگی خوش تهران برده است از یادش
سال شصت –خرمهشر- زخم چاك چاكش را
یكی بود یكی نبود…

از خاك بوی حادثه می آید…
ادامه مطلب...
Don't say you're not important,
It simply isn't true,
The fact that you were born,
Is proof, God has a plan for you.

The path may seem unclear right
now,
But one day you will see,
That all that came before,
Was truly meant to be,
God wrote the book that is Life,
That's all you need to know.

Each day that you are living,
Was written long ago.

God only writes best sellers,
So be proud of who you are,
Your character is important,
In this book, you are the 'Star'
"A shining Star"
Blessings(๏̯͡๏)

A small request: All you are asked to do is keep this circulating.

All you are asked to do is keep this circulating Even if it's to one more person. In memory of anyone you know who has been struck down by cancer or in HONOR of someone who is still living with it
عاشق در این دید گاه همان رونده ای است كه همیشه در حال صعود وكمال است وچنانچه در این مسیر تو قف های
احساس میگردد وعاشق محو جمال وزیبایی خاص میگردد استعاره ای از آن عشق واقعی است ودلیل آن شباهت های میان حقیقت ومجاز می باشد.
دوست داشتن از لوازم عشق وپی آمد آن است وانسان زیباییهارا دوست دارد (گل وبلبل)( كمان ابرو)(خال لب)ووووو
در تعبیرات شا عران وسخنوران همه گو یایی این واقعیت روانی است.
در عشق عار فانه شناخت از مؤلفه ها ی اصلی است كه سر منشا آن خرد است واحسا سات زود گزر نمیتواند جای
در آن داشته باشد هر چند كه میتوان با مدیریت خرد مندانه آنرا در جهت مثبت هدایت كرد.
دوستی دو جنس مخالف (از آدمیت) در صورت شناخت واقعی از هم ودارا بودن تعاریف فوق میتواند جلوه ای از عشق عارفانه باشد وچنین عشقی مانا وپایدار وتكامل آفرین وارضا كننده است.
دکتر الهی قمشه ایی
آثار گوناگون گناه
با بررسى روایات، به دست مىآید كه گناهان مختلف، داراى آثار گوناگون است، كه ما در اینجا به ذكر چند اثر شوم گناه مىپردازیم:1- قساوت قلب امیرمؤمنان على علیه السلام فرمود: ما جَفَّت الدّموعُ الاّ لِقَسوة القُلوب و ما قَست القُلوب الاّ لِكَثرة الذّنوب (1)؛ اشك چشمها نخشكد مگر به خاطر قساوت و سختى دلها، و دلها سخت نشود مگر به خاطر گناهان بسیار . ۲- سلب نعمت امام صادق علیه السلام مىفرماید: پدرم همواره مىفرمود: اِنّ الله قَضى قَضاء حَتماً الاّ یُنعِمُ على العبد بِنِعمةٍ فَیَسلُبها ایّاه حتّى یُحدِث العبد ذَنباً یَستَحقّ بذلك النّقمة (2)؛ خداوند حكم قطعى فرموده كه نعمتى را كه به بندهاش داده، از او نگیرد، مگر زمانى كه بنده گناهى انجام دهد كه به خاطر آن سزاوار كیفر گردد. 3- عدم استجابت دعا امام باقر علیه السلام فرمودند: همانا بنده از خدا حاجتى مىخواهد، اقتضا دارد كه زود یا دیر برآورده شود، سپس آن بنده گناهى انجام مىدهد خداوند به فرشته مىفرماید: حاجت او را روا مكن و او را محروم ساز زیرا موجب خشم من شده و سزاوار محرومیت شده است.(3) 4- الحاد و انكار رسول اكرم صلّى الله علیه وآله در ضمن گفتارى فرمودند: فاِنّ المَعاصى تَستَولى الضَّلال على صاحِبها حتّى تُوقِعُه رَدّ ولایَة وصىِّ رسول الله و دفع نبوة نبى الله و لا تزال بذلك حتّى توقعه فى ردّ توحید الله و الالحاد فى دین الله (4)؛ همانا گناهان، گمراهى را بر گنهكار مسلط مىنماید تا آنجا كه او را به رد ولایت و امامت وصى رسول خدا و انكار نبوت پیامبر و به همین منوال انكار یكتایى خدا و الحاد و كفر در دین خدا، آلوده مىگرداند. ۵- قطع روزى امام باقر علیه السلام مىفرماید: إنّ الرّجُل لَیَذنب الذَّنْب فَیَدرء عنه الرّزق (5)؛ مردى گناهى انجام مىدهد و در نتیجه، "روزى" از او دور مىشود. |
ادامه مطلب...

خدا گفت:
لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من، ماجرایی که باید بسازیش.
شیطان گفت:
یک اتفاق است، بنشین تا بیفتد.
آنان که حرف شیطان را باور کردند نشستند و لیلی هیچگاه اتفاق نیفتاد
مجنون اما بلند شد،رفت تا لیلی را بسازد.
خدا گفت:
لیلی درد است، درد زادنی نو، تولدی به دست خویشتن.
شیطان گفت:
آسودگی است،خیالیست خوش.
خدا گفت:
لیلی رفتن است،عبور است و رد شدن.
شیطان گفت:
ماندن است،فرو رفتن در خود.
خدا گفت:
لیلی جست و جو است،نرسیدن است،نداشتن و بخشیدن.
شیطان گفت:
خواستن است ،گرفتن و تملک.
خدا گفت:
لیلی سخت است،دیر است و دور از دست.
شیطان گفت:
ساده است،همین جایی و دم دست.
و دنیا پر شد از لیلی های زود،لیلی های ساده ی اینجایی،لیلی های نزدیک لحظه ای.
خدا گفت:
لیلی زندگی است،زیستنی از نوع دیگر.
لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود.
مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد
......
در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید
فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند
و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند
یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن
فرشته دیگری گفت آن را در زیر دریاها قرار بده
سومی گفت راز زندگی را در کوهها قرار بده
ولی خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم
فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند
در حال که من می خواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد
در این هنگام یکی از فرشتگان گفت فهمیدم کجا ای خدای مهربان
راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده
زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب
و درون خودش نگاه کند و خداوند این فکر را پسندید
فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند
و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند
یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن
فرشته دیگری گفت آن را در زیر دریاها قرار بده
سومی گفت راز زندگی را در کوهها قرار بده
ولی خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم
فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند
در حال که من می خواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد
در این هنگام یکی از فرشتگان گفت فهمیدم کجا ای خدای مهربان
راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده
زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب
و درون خودش نگاه کند و خداوند این فکر را پسندید
وقتی تو را فریاد می زنم و می گویم :
خدا .........................

نیروی در درونم همچو برگشت صدا در کوهستان به جنبش می آید
و مرا می گوید:
خودآ............
تو اتوبوس ها جا برای کتاب گذاشته (البته فقط جا!!!!)
که گاهی اوقات هم کتاب داره...
این نوشته رو هم از توی کتابی که توی اتوبوس بود کپ زدم
آراستگی اولیای من برای دیدارم خشوع
و خاکساری دلهای آنهاست.
زینت دوستانم برای ملاقات من فروتنی
بدنهایشان و خضوع اندام و اجسام
ایشان است.
هیه ایشان قطره های اشکی است که از دیدگان
خود فرو می ریزند،
و آرایش ابشان سرمه حزن و اندوهی
است که در میان خنده های بی خبران بر
دیده خود کشیده اند.
گشتم دنبال کتاب نبود... فقط یادم هست که مال انتشارات سروش بود...![]()

نسبت به اموالشان حرص و طمع نخواهید داشت ،
به موقعيت آنها رشک نمی ورزید و از رنجش آنها خشنود نمی شوید.
عشق نقطه مقابل حرص و طمع است.
عشق بورزید تا به شما عشق بورزند، این بنیادی ترین اصل معنوی است
تو میگویی : آن غیر ممکن است.
خدا میگوید : همه چیز ممکن است.
تو : من خسته ام.
خدا : من به تو آرامش و راحتی دادم.
تو : هیچ کس مراواقعا دوست ندارد.
خدا : من تو را دوست دارم.
تو : من نمیتوانم ادامه بدم.
خدا : مرهمت و توفیق من کافی است.
تو : همه چیز برای من مبهم است.
خدا : من تو را هدایت خواهم کرد.
تو : من نمیتوتنم آن کار را کنم.
خدا : تو همه کار میتوانی بکنی.
تو : من توانایی اش را ندارم.
خدا : من توانا هستم.

تو : اون ارزشی نداره.
خد ا: ارزشمند خواهد شد.
تو : من نمیتونم خودم را ببخشم.
خدا : من تو را خواهم بخشید.
تو : من نمیتونم خودم را اداره کنم.
خدا : من همه نیازهای تو را برآورده خواهم کرد
تو : من میترسم.
خد ا: من در روح تو ترس قرار ندادم.
تو : من همیشه نگران و ناکام هستم.
خدا : به من توکل کن.
تو : من به اندازه ی کافی اعتقاد ندارم.
خدا : من به هر کس اعتقاد و ایمان داده ام.
تو : من به اندازه ی کافی باهوش نیستم.
خد ا: من به تو عقل داده ام.
تو : من احساس تنهایی میکنم.
خدا : من همیشه با تو هستم


شب یلدا ،اولین روز زمستون شب چهله
.شب جشن ،مهمونی، دید و بازدید
...شبی که طولانی ترین شب ساله
ولی به نظر من شب یلداها با هم فرق دارن
مثلا برای یک پدر و مادر شب تولد بچه هاشون شب یلداست
یا برای یه دانش آموز شب کنکور
برای یک اعدامی ، شب قبل از اعدام
...و
ولی
برای ما عشقا تمام شبهای سال شب یلداست
که فقط با گرمی عشقمون تا صبح رو سر می کنیم
رها ... می خواهم زندگی کنم
رها تر از پرنده رهایی و آزادی.
و...

ولی من یه چیز دیگرو می خواهم بگم
و اون اینکه: اگر کسی عاشق باشه رها میشه .....
همون طور که در آخرین سکانس
جنگ ارباب حلقه ها اومده بود:
رها از زمان....رها از مکان... رها از هرچه متعلقات آن است.
کسی که عاشق شده ، غیر از عشق خودش چیز دیگری رو نمی بینه
و این همون رهایی هست که از اون حرف زدم.
خوشا به حال قاصدک ...






